در سالروز درگذشت هیچکاک | چگونه «استاد تعلیق» از ادبیات عامه‌پسند، سینمای کلاسیک را دگرگون کرد؟

  • کد خبر: ۴۱۰۸۱۲
  • ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۷
در سالروز درگذشت هیچکاک | چگونه «استاد تعلیق» از ادبیات عامه‌پسند، سینمای کلاسیک را دگرگون کرد؟
آلفرد هیچکاک با خلق تریلرهای روان‌شناختی ماندگار، جایگاه خود را به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان تاریخ سینما تثبیت کرده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛  بیست و نه آوریل سالروز درگذشت آلفرد هیچکاک کارکردان بزرگ انگلیسی است. هیچکاک در طول دوران فیلمسازی‌اش ارتباط نزدیکی با ادبیات و کتاب‌ها داشت و بیشتر فیلم‌هایش را از داستان‌ها و رمان‌ها اقتباس می‌کرد. نگاهی به سبک و شیوه هیچکاک در اقتباس و ارتباط او با کتاب‌ها داشته‌ایم.

آلفرد هیچکاک امروزه به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان سینمای کلاسیک شناخته می‌شود، که به خاطر فیلم‌های نمادینی مانند «پرندگان»، «پنجره پشتی» و «روانی» در سطح جهانی شناخته می‌شود. هیچکاک که به عنوان استاد تعلیق شناخته می‌شود، پیشگام هیجان و ترس در هنر بود و توانست شش دهه فعالیت حرفه‌ای موفق خود را حفظ کند و مجموعه‌ای از تریلر‌های روان‌شناختی قابل توجه، کمدی‌های سیاه و درام‌های جاسوسی پرتنش را تولید کند که همچنان در سراسر جهان مورد تحسین و مطالعه قرار می‌گیرند.

هیچکاک در مجموع حدود ۵۳ فیلم بلند، از دوره صامت تا پایان فعالیتش در هالیوود کارگردانی کرد. از این میان حدود ۳۵ تا ۴۰ فیلم او ریشه در آثار مکتوب دارند که به طور تقریبی باید گفت بیش از دو سوم آثار هیچکاک اقتباسی‌اند و چیزی حدود ۱۰ تا ۱۵ فیلم او کاملاً اورجینال هستند.

همواره درباره اقتباس‌های هیچکاک و پیروی او از نظریه مولف بحث‌های مختلفی بوده است. برخی منتقدان او معتقدند، به خاطر اینکه او فیلمنامه‌های فیلم‌هایش را خودش نمی‌نوشت، نمی‌توان عنوان مولف را به او اطلاق کرد ولی برخی دیگر با فاصله گرفتن از این نظریه متصلب و سخت‌گیرانه اعتقاد دارند الصاق نظریه مولف به یک فیلمساز، هیچ ارتباطی با نگارش فیلمنامه توسط او ندارد.

آنها می‌گویند مهم نیست که هیچکاک فیلمنامه‌هایش را نوشته یا نه، بلکه مسئله مهم اینجاست که او واجد یک جهان‌بینی مشخص است که این جهان‌بینی و سبک را وارد فیلم‌هایش می‌کند و گسترش می‌دهد. در این دیدگاه تئوری مولف معنی‌اش این نیست که کارگردان حتما باید فیلمنامه را خودش نوشته باشد.

از رمان عالی اقتباس نکن

مواجهه هیچکاک با کتاب‌ها، بسیار هوشمندانه بود و همین سبک کاری او را از بسیاری از فیلمسازان متمایز می‌کند. هیچکاک، برخلاف بسیاری از فیلمسازان مؤلف، در جست‌وجوی وفاداری به متن نیست و بیشتر در پی کشف هسته‌های سینمایی پنهان در دل آثار ادبی بود. هسته‌هایی که بتوانند به تصویر، ریتم و اضطراب تبدیل شوند.

این نقل‌قول طلایی از هیچکاک که می‌گفت من یک بار کتاب را می‌خوانم، و اگر ایده اصلی‌اش را بپسندم، کتاب را دور می‌اندازم و شروع به ساختن فیلم می‌کنم، به خوبی نوع نگرش او در اقتباس را نشان می‌دهد.

باید گفت این کارگردان انگلیسی یکی از عجیب‌ترین رابطه‌ها را با دنیای ادبیات داشت. برخلاف بسیاری از کارگردانان هم‌عصرش که به دنبال اقتباس از شاهکار‌های ادبی مثل آثار شکسپیر یا تولستوی بودند تا به فیلم‌هایشان اعتبار ببخشند، هیچکاک استراتژی کاملاً متفاوتی داشت.

هیچکاک می‌گفت هرگز از یک رمان عالی اقتباس نکن. او معتقد بود که در یک رمان درجه‌یک، ایده‌ها و لحن نویسنده قهرمان هستند و سینما نمی‌تواند حق مطلب را درباره آنها ادا کند.

در عوض، او به دنبال کتاب‌هایی می‌گشت که پیرنگ قدرتمند داشتند، اما از نظر ادبی متوسط بودند. کتاب‌هایی که یک موقعیت مرکزی جذاب داشتند و می‌شد آن را به زبان تصویر ترجمه کرد.

هیچکاک بیشتر به سراغ رمان‌ها و داستان‌هایی می‌رفت که در مرز میان ادبیات عامه‌پسند و روان‌شناختی قرار داشتند.

آثار نویسندگانی، چون دافنه دوموریه و پاتریشیا های‌اسمیت برای او جذاب بودند، چراکه در دل روایت‌های به‌ظاهر ساده، لایه‌هایی از اضطراب، هویت‌های دوگانه و خشونت پنهان وجود داشت. نمونه بارز این گرایش را می‌توان در اقتباس او از رمان «ربکا» و همچنین «غریبه‌ها در قطار» بر اساس رمان های‌اسمیت دید.

برای هیچکاک، معیار انتخاب یک اثر ادبی، بیش از هر چیز قابلیت تبدیل به موقعیت‌های بصری بود. او به داستان‌هایی علاقه داشت که بتوان آنها را در قالب میزانسن‌های دقیق، فضا‌های بسته، و بازی با نگاه و دید محدود روایت کرد. به بیان دیگر، اگر داستانی امکان خلق تعلیق از طریق تصویر را فراهم نمی‌کرد، حتی اگر از نظر ادبی ارزشمند بود، برای هیچکاک جذابیتی نداشت.

هیچکاک به ندرت به متن اصلی وفادار می‌ماند. او هرگز در مقام یک مجری صرفِ وفادار به متن ظاهر نشد. او همواره دقت می‌کرد تا با کسانی همکاری کند که نه تنها چشم‌انداز او را اجرا کنند، بلکه آن را شکل ببخشند.

او معتقد بود که سینما زبان مستقلی دارد و باید داستان را مطابق با منطق این زبان بازنویسی کرد. در اقتباس از «روانی» که به فیلم مشهور «روانی» انجامید، او نه‌تنها ساختار روایت را تغییر داد، بلکه با حذف و جابه‌جایی برخی عناصر، ضرباهنگی تازه خلق کرد که به یکی از تأثیرگذارترین آثار تاریخ سینما بدل شد.

همین رویکرد را می‌توان در «پرندگان» نیز مشاهده کرد که اقتباسی آزاد از داستانی کوتاه از دوموریه است. هیچکاک در اینجا، داستانی نسبتاً مینیمال را به تجربه‌ای آخرالزمانی و پرتنش تبدیل می‌کند. تغییری که نشان‌دهنده نگاه او به اقتباس به‌عنوان «مواد خام» است، نه متنی غیرقابل تغییر.

ارتباطی متناقض با نویسندگان

رابطه هیچکاک با نویسندگان، اغلب رابطه‌ای حرفه‌ای و تا حدی فاصله‌مند بود. او معمولاً پس از خرید حقوق اثر، کنترل کامل را در دست می‌گرفت و نویسنده نقش چندانی در فرآیند تولید نداشت. این موضوع گاه باعث نارضایتی نویسندگان می‌شد، اما در عین حال، نتیجه نهایی اغلب موفق‌تر از متن اولیه از کار درمی‌آمد.

با این حال، همکاری او با فیلمنامه‌نویسانی، چون ریموند چندلر در «بیگانگان در قطار» یا تعاملش با جان مایکل هیز در آثاری، چون «پنجره پشتی» یا همکاری‌اش با ایوان هانتر در فیلم «پرندگان» نشان می‌دهد که او برای تبدیل متن به تجربه‌ای سینمایی، به همکاری خلاقانه نیز اهمیت می‌داد، البته تا جایی که کنترل نهایی در اختیار خودش باقی بماند.

این رویکرد مشارکتی، نقش فیلمنامه‌نویسانی نظیر الیوت استانارد، چارلز بنت، جان مایکل هیز و ارنست لمان را برجسته می‌سازد. در این میان، آلما روویل، همسر هیچکاک، که از دهه ۱۹۲۰ تا زمان مرگش همراهش بود، ثابت‌قدم‌ترین همکار او به شمار می‌رود.

هیچکاک و پرفروش کردن کتاب‌ها

بسیاری از شاهکار‌های هیچکاک ریشه در ادبیات دارند، اما در حافظه جمعی، بیشتر به‌عنوان آثار سینمایی مستقل شناخته می‌شوند. یکی دیگر از جذاب‌ترین وجوه کارنامه هیچکاک این است که در مواردی، فیلم‌هایش به کتاب‌ها اعتبار می‌بخشیدند و باعث فروش و پرمخاطب شدن کتاب می‌شدند.

هیچکاک فیلم «روانی» را بر اساس رمان رابرت بلاک که پیش از فیلم اثری متوسط بود، ساخت، اما اقتباس هیچکاک آن را به متنی کلاسیک تبدیل کرد و فروشش را جهش داد. در فیلم «پرندگان» هم همین اتفاق افتاد. داستان دافنه دوموریه پس از فیلم به یک روایت جهانی و نمادین بدل شد.

«غریبه‌ها در قطار» نیز اقتباسی از رمان نخست پاتریشیا های‌اسمیت بود و باعث شد او به سرعت به چهره‌ای مهم در ادبیات جنایی تبدیل شود. هیچکاک فیلم «سرگیجه» را بر اساس داستان نیمه بلند «از میان مردگان» نوشته بوالو نارسژاک ساخت که پس از فیلم، کتاب به محبوبیتی عجیب رسید.

اگر بخواهیم یک کلیدواژه برای درک رویکرد هیچکاک به اقتباس انتخاب کنیم، آن واژه موقعیت است. او به‌دنبال پیرنگ‌های پیچیده نبود، بلکه می‌خواست موقعیت‌هایی بیافریند که تماشاگر را درگیر کند. هیچکاک عاشق تعلیق و اضطراب بود و می‌خواست این موقعیت‌ها را از دل ادبیات استخراج کند و در سینما به شکلی خالص و فشرده نشان دهد.

اقتباس در سینمای هیچکاک بخشی از امضای مؤلفانه اوست. او نشان داد که می‌توان از دل آثار ادبی متوسط شاهکار‌هایی سینمایی خلق کرد، به شرط آنکه فیلمساز بتواند چشم‌انداز بصری و منطق تعلیق را از متن استخراج کند. هیچکاک با این رویکرد بلکه الگویی ساخت که هنوز هم در سینمای معاصر، از تریلر‌های روان‌شناختی تا آثار نوآر مدرن، قابل ردگیری است.

منبع: ایبنا

 

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.